سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

22

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

باب صد و پانزدهم هيچ كسى كينه و دشمنى على عليه السّلام را به را به دل نمىگيرد مگر اينكه شيطان در همبسترى پدرش شركت داشته [ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 3 / 289 ] به سند خود ، از « ابن عباس » روايت كرده است ، زمانى در كعبه مقدسه حضور رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شرفياب بوديم و پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله با ما سخن مىگفت ناگهان موجود عظيمى كه از فيل بزرگتر بود ، از پشت ركن يمانى ظاهر شد . به مجرديكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را مشاهده كرد آب دهان به او انداخت و فرمود : تو ملعونى ! و يا فرمود : تو بيچاره‌اى - ترديد از « اسحاق » راوى خبر است - حضرت على عليه السّلام سؤال كرد : يا رسول الله ! اين چيست ؟ فرمود : مگر آن را نمىشناسى ؟ عرض كرد : خدا و رسول از آن ، آگاه است . فرمود : اين شيطان است ! به محض اينكه على عليه السّلام نام او را شنيد به وى حمله برد و موهاى جلو سرش را بدست گرفت و او را كه چون كوه گرانبارى بود ، از جاى كند . عرض كرد : يا رسول الله ! آيا اجازه مىفرماييد او را بكشم ؟ رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : مگر نمىدانى كه او بايد تا وقت معلوم باشد و به كار خود ادامه بدهد ؟ اين